![]() کی می تونه بگه فردا چی می شه؟ هیچ کس؟ اشتباه می کنی، من می تونم. همه می تونن. فردا مال من و تو. پس چشماتو ببند اونو تو دستت بگیر، لمسش کن. فردا، چیزی جز لحظه های با هم بودن نیست.
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
اردیبهشت 1387
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 جستجو
پیوندها
آسمان مال من است ابديت مرده حمزه قنبری نهبندانی من غريب و تو غريبه به آفتاب سلامي دوباره زندگی جاریست طبيب پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: |
تا ابد
فریاد می زنم، زندگی را، تو از آن منی، پس با من بمان
سلام بچه ها... خیلی فکر کردم... جای من اینجا نیست... با خیلی ها حرف زدم... تصمیم گرفتم برگردم به اون چه که از اول باهاش شروع کردم... خیلی ها سر نمی زنن دیگه بهم... اما واسه اونایی که میان... بیاد اینجا دوباره...
|+| نوشته شده توسط پریش در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:9
بچه ها حتما اینجا رو نبینید!
بالای ۱۸ سال. +۱۸ به دردتون نمی خوره، لينك فقط واسه دو نفر گذاشتم، اگه كليك كرديد عواقبش پاي من نيست... |+| نوشته شده توسط پریش در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 21:43
همیشه حق با مشتری است، مخصوصا ً اگر دانشجو باشد! حتی اگر...
آنچه میخوانید مکالمات تلفنی یا حضوری بعضی از انیشتینها یا
ماریکوریهای آینده با کارمند بختبرگشته اداره آموزش یکی از زیر
مجموعههای کوچک یک دانشگاه خیلی بزرگ و معتبر کوپنی است که در حافظه
کارمند بینوا ضبط شده است:
نابغه 1: سلام، کلاسها از 7 مهر شروع می شه، درسته؟ کارمند: بله. نابغه 1: 7 مهر شنبه است، درسته؟ کارمند: بله . نابغه 1: من که برای کلاسهای دوشنبه و پنج شنبه ثبت نام کردهام از چند شنبه باید بیام؟ کارمند: ... نابغه 2: خسته نباشید، برای ثبت نام اومدم، اینم فیش بانکم. کارمند: لطفاً فرم ثبت نامتون را پر کنید . نابغه 2: کدوم فرم؟ کارمند: همون فرمی که هر ترم پر میکنید، مثل همیشه، اونجا روبروی در ورودی، روی میز مراجعین گذاشتم [و به سمت میز مراجعین که یک عدد بیشتر نیست اشاره می کند] نابغه 2: کدوم میز؟ کارمند: همون میزی که روش تابلوی فرم ثبت نام [ با فونت 200 ] را گذاشتم. نابغه 2:کدوم تابلو؟ نابغه 3: الو سلام، ساعت کاریتون یکسره است؟ کارمند: بله نابغه 3: الان هم هستید؟ نابغه 4: اسم من توی لیست کلاس نبود ! کارمند: اجازه بدید چک کنم [و بیشتر از یک ربع، تمام 1300 تا پرونده ثبت نام را زیر و رو میکند و اثری از پرونده شازده پیدا نمیکند.[ نابغه 4: [در حال غر و لند کردن] کارمند: شما کی ثبت نام کردید؟ نابغه 4: دو هفته پیش خانم! این چه وضعیه؟! تاریخ فیش بانکم کاملا ً روشن میکنه من خیلی وقت پیش ثبت نام کردم [و با اعتماد به نفس، فیش بانکی را از لابلای کتابهایش بیرون می کشد!] نابغه 5: [در حال گردش و زیر و رو کردن کتابهای مخزن بسته] کارمند: آقای محترم شما اینجا چه کار می کنید؟ قفسه بسته است! نابغه 5: کی باز می کنید؟ نابغه 6: گواهی خانم... آماده است؟ کارمند: بله ولی باید رسید را امضا کنند فقط به خودشون تحویل میدیم . نابغه 6: خودش اینجا نیست رفته کویر لوت انتخاب واحد کنه. رسید رو بدین من امضا کنم . کارمند : کارت شناسایی لطفا ً؟ نابغه 6: ندارم، همکلاسیش هستم . کارمند: بسیار خوب، خانواده دارن دیگه، به خانوادهشون بگین بیان و با کارت شناسایی معتبر، گواهیشونو تحویل بگیرن. نابغه 6: این چه طرز صحبت کردنه؟ از شما بعیده! معلومه که خانواده داره ! اگر احتمالا ً یکی از نابغه های فوق الذکر نوشته های فوق را بخواند و برای هشت نفر نابغه تر از خودش بفرستد، قول می دهم لیسانسش را فقط ظرف هشت سال و نیم حتما ً بگیرد ! نويسنده مطلب: فرزانه آتش فراز |+| نوشته شده توسط پریش در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 16:25
خدا مرگ بده اين رشته دامپزشكي رو!
اين قدر سنگين شده اصلا وقت نمي كنم بيام تو اين وب كوفتي يه مطلب انساني بذارم! هي مي خوام بنويسم مگه وقت مي شه؟ نكه درس مي خونما... نــــــــــــــــــــــــه !!! همون استرس درسام آدمو فلج مي كنه به خدا! موضوع نداريد بدين بهم ؟! كمك !!! |+| نوشته شده توسط پریش در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 13:43
سلام بچه ها!
از اين به بعد توي پيوند هاي روزانم هم برين ! اونجا مطالبي از وبلاگ ديگه كه به نظرم جالب مياد رو گذاشتم! |+| نوشته شده توسط پریش در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 21:39
خوب اول سلام!
امروز 13 فروردين! نحسي سيزده از همون اول صبح منو گرفت و باز اون سر دردا لعنتي اومد سراغم، همه رفتن تا درختا رو به هم گره بزنن ولي من تك و تنها تو خونه موندم! از بيكاري اومدم يه چيزي اينجا بنويسم...! راستي سال نو مبارك!!! امسال هم مثل سال قبل گرفتم واسه همه بچه هاي كلاس پيام تبريك فرستادم... بماند كه گل بگيرن اين مخابرات و همراه اول...! اون تبليغ شو ديديد كه قاصدكاش مياد به گوشيا؟ فكر كنم 99% اينا ميرن تو جو گم مي شن! بس كه سيستم اينا پيشرفتس! آقا ما از 51 نفر كلاس به هزار بدبختي 48 تا رو گير آورديم كه براشون تبريك عيد فرستاديم! نفهميديم رسيد دستشون يا نه... ميذاريم رو حساب اين مخابرات داغون و اين كه پيام ها نرسيده ! خلاصه جالب بود... از هر كي توقع داشتم جواب نده، جواب گرفتم و اونايي كه منتظر جوابشون بودم... !!! آره ! البته يه عدم هميشه تو ابران و ديدشون بيشتر از نوك دماغه نميره! بگذريم! جالب تر از اون يه سري از بچه ها بودن كه دقيقا SMS هاي پارسال برام فرستادن !!! يعني تو اين يك سال اينا يه تبريك عيد جديد نگرفتن آيا؟! خلاصه خيلي جالب بود!!! اين عيد امسال كه خيلي بد گذشت بهم... از اين 13 روز، 8 روز مريض بودم، 5 روزم نفهميدم چي شد...! تو اين پياما يه چيزي به ذهنم رسيد... چرا ماها همش منتظريم يه اتفاقي مثل اين عيد بيوفته، تا ياد هم كنيم، يا همو ببخشيم، گاهي اون قدر صبر مي كنيم... كه دير مي شه... ميري مي بيني... راستش زياد حوصله فلسفه گويي ندارم الان! حس وبلاگم نيست... همين جوري واسه نيش عقرب نوشتم كه نيشش به ما نگيره يهو!!! راستي... همه تونو دوست دارم بچه ها... دلم تنگ شده واس همتون... فداتون! دوباره سال نو مبارك... موش بخورتتون <<< سال موش امسال ها! البته همراه با سال نو آوري و فن آوري !!! |+| نوشته شده توسط پریش در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 13:18
سلام... اين متن رو تقديم مي كنم به كسي كه ازم دور شد، اما حسش هميشه با منه...
امروز یاد می گیرم تا آرزوهایم را رها کنم و به زهدان آفرینش بسپارم .یقین دارم هنگامی که چنین به نظر می رسد که امور به راه خود نمی روند دلیلی دارد و مشیت کیهانی برایم طرح هایی بسیار عظیمتر از آنچه تصور نمی کردم در نظر دارد . پاینده باشی... |+| نوشته شده توسط پریش در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 1:18
|